السيد أحمد الحسيني الاشكوري

53

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

بعضى كتابها نوشته است : اى خاك سر كوى تو منزلگه رندان * محراب دو ابروى تو را سجدهء مستان دل بردنم از دست غم عشق تو مشكل * جان دادنم اندر هوس وصل تو آسان يا للعجب از بهرچه بيرون دل عاشق * بگداختن او ز چه در بوتهء هجران هر سر هوسى دارد و هر سينه هوائى * هر فرقه خيالى و من از حسن تو حيران هر لحظهء ديگر بدگر جلوه نمائى * حسن رخت از آينهء طلعت خوبان قومى است كه از خود بغمت بىخبرانند * جمعى است كه در فكر تو مجموع پريشان باور نكنم آنكه برد ره بمقامى * اندر حرم قرب تو هر بىسروسامان ما و سر سوداى وصال تو چنانست * در دل طلب مورچه‌اى قرب سليمان جايى كه تو اى عقل كجا ره برد آنجا * زان رو نرسد كنه تو را وصف سخن‌دان بيچاره محمد عجب است آنكه نيامد * شرمنده ز كالاى چنين كاسد و ارزان ( پيرايه ) همان به كه زند مدح و ثنا را * با مدح جلال الحق و دين صاحب دوران تائب محمد خان بيرجندى از شاعران بيرجند در سدهء دوازدهم ، داراى اشعارى است فارسى نه‌چندان نيكو با تخلص « تائب » و اندكى اشعار عربى سست و گاهى نادرست مىسرود ، پاره‌اى از شعر خود را به سال 1162 نوشته است . از اوست : چون دُر دل من بسته به راه نجف است * چشم از هجر رشك چاه نجف است هركس ز درى كند گدايى در دهر * تائب بجهان گداى شاه نجف است و نيز گويد :